کترینگ رفتاری
logo-top main1_03-e1424338564946 /

نامه ای به همسرم

نامه به همسر
ژانویه 03 2017

نامه ای به همسرم

سالن یار

دوهفته نامه راز- زهرا كارداني

نامه‌اي به همسرم

  سلام

گفتنی‌ها را همیشه نمی‌توان بر زبان آورد؛ حتی اگر مخاطب، نزدیک‌ترین کسِ زندگی‌مان باشد. عزیزم، یادت هست پس از چند بحثی که این اواخر داشتیم، هر دوی ما تشخيص داديم دلیل ناراحتی‌هایمان، سوءتفاهم و قضاوت نابجاست، و این‌که سوءتفاهم، در اغلب اوقات از «نگفتن‌هایمان»، یا اگر بخواهم بهتر بگویم، از «درست نگفتن‌هایمان» سرچشمه مي‌گرفت؟ از این‌که نمی‌توانیم آنچه را در دل داریم به زبان بیاوریم… از نشنیدن‌ها… از این‌که وقتی عصبانی هستیم دوست داریم فقط احساس درونی خودمان را تخلیه کنیم و کمتر حوصله می‌کنیم حرف‌های یکدیگر را بشنویم.

من یک دنیا حرف توی دلم انبار کرده‌ام برایت. شاید فرصتی دست دهد و همه‌اش را برایت بگویم. همین دیروز به ذهنم رسید که حرف‌هایم را برایت بنویسم. این‌طوری، هم من می‌توانم حرف‌هایم را بی‌رودربایستی بزنم و هم تو می‌توانی در یک وقت مناسب آن‌ها را بخوانی…

دوستدار تو: همسرت

نامه‌ي اول

بهترینِ من سلام

تابه‌حال شده نسبت به چیزی که نمی‌دانی چیست اشتیاق فراوان داشته باشی؛ روز و شب را در فكر لحظه‌ي رسیدن به آن سپري کنی؛ در این‌ فكر که آن چیز را داری، مالِ خودت است و از این موضوع بسیار خوشحال باشي؟ و عاقبت كه روزی دست تقدیر آن  را نصیبت مي‌کند، تازه متوجه شوی از آن هیچ نمی‌دانی؛ نمی‌دانی چگونه از آن استفاده کنی و حتی با کاری نسنجیده موجب خرابی آن شوی؟

پیش از آشنایی‌مان تمایل زیادی به ازدواج داشتم و بعد از آشنایی شب و روز در فكر وصال بودم؛ در فكر کنار هم بودنمان. اما وقت نکردم محض آشنایی بیشتر با روحیه‌ي تو یک کتاب  بخوانم، و بسنده کردم به نصیحت‌ها و کلی‌گویی‌های اطرافیان.

حق باتوست. تو تکه‌ای از وجود منی. تمام آرزوی من خوشبختی توست؛ آرامش تو… اما بلد نیستم چگونه این آرامش را به تو هدیه دهم. در ميانه‌ي کشمکش‌هایمان، بی‌اختیار خودم را انتخاب می‌کنم. بدون فکر، حق را به خود می‌دهم. «برنده‌بودن» می‌شود همه‌ی هدف من…

صبح که رفتی سر کار و تنها شدم، بین کتاب‌هایمان کتابی پیدا کردم و تا ظهر خواندمش. چیزهایی دستگيرم شد که تابه‌حال حتی فکرش را هم نکرده بودم.

کاش برمی‌گشتیم به دیشب، رأس ساعت نُه؛ آن موقع که خسته و ناراحت از خانه‌ي مادرت به خانه آمدی. اگر برمی‌گشتیم به دیشب، به آن لحظه که بر سر تماشاي فوتبال و سؤال‌های مکرر من صدایت را بلند کردی، به دل نمی‌گرفتم. به چیزهایی که از سر عصبانیت گفتی جواب کوبنده نمی‌دادم. می‌گذاشتم هرچه بر سرت آمده و آنچه در دل داری، با آن حرف ها تخلیه شود. نمی‌گذاشتم کار به جایی برسد که سرم داد بکشی و گریه کنم و… آن‌وقت، با حوصله، در یک وقت مناسب، در مورد حرف‌های دیشب با هم حرف می‌زدیم.

  دوستدار تو: همسرت


برای درج آگهی در سایت سالن یار و مجله راز با مدیر تبلیغات دو هفته نامه پرتیراژ و قدرتمند”راز” علی نظامی فرد تماس بگیرید. 
شماره تماس : 09194403319

Leave a Reply

Your email address will not be published.