نامه‌ای به همسرم : دوست دارم سراپا گوش شوم و همه‌ي حرف‌هایت را ببلعم

نامه به همسر
اکتبر 14 2017

نامه‌ای به همسرم : دوست دارم سراپا گوش شوم و همه‌ي حرف‌هایت را ببلعم

سالن یار(تشریفات و اجاره سالن همایش،سمینار،کنفرانس)

مجله راززهرا کاردانی :

سلام و صد سلام

خوبی عزیزم؟ امیدوارم سردرد دیشبت بار سفر بسته باشد و حالا با خیالی آسوده، نامه‌ي مرا توی دستان زیبایت گرفته باشی. راستش می‌خواستم این مطلب را همان دیشب با تو در میان بگذارم؛ اما نه رویش را داشتم و نه توانش را. امروز من خیلی خوب نیستم. از صبح که آمده‌ام سر پروژه، یک خط در میان سرم را گذاشته‌ام روی میز و چرت زده‌ام. به مشهدی‌احمد گفته‌ام دو تا چای پرملات برایم بریزد، بلکه خواب از سرم بپرد؛ اما این وضع دست‌بردار من نیست! این بود که تصمیم گرفتم به‌جای مزه‌مزه کردن حرف‌های توی دلم و تکرار  گلایه‌های دیشبت، نامه‌ای بنویسم.

یک هفته‌ای می‌شود که بعد از ظهرها دنبال خانه می‌گردم. ظهرها بعد از ناهار، هنوز مزه‌ی غذا در دهانم است که باید برگه‌ی مرخصی ساعتی پر کنم، از محل کارم بیرون بزنم و بیایم سمت محله‌ي خودمان. آن‌وقت است که کارم شروع می‌شود. از این بنگاه به آن بنگاه. از این خانه به آن خانه سر می‌زنم. در این یک هفته تقریباً همه‌ی محله را زیر پا گذاشته‌ام.

به هر خانه‌ای که سر می‌زنم از در که وارد می‌شوم، اول از خودم می‌پرسم: «تو از این خانه خوشت می‌آید؟» بعد آشپزخانه‌اش را با آن پرده‌های آبی آشپزخانه‌مان که خیلی دوستشان داری تصور می‌کنم. یادم می‌ماند که ببینم نورگیرش کم نباشد! می‌گردم دنبال جای مناسبی برای گلدان‌هایمان و بعد یک خانه دیگر… سعی می‌کنم با وسواس خانه‌ها را نگاه کنم و هر موردی که به‌نظرم خوب می‌آید، می‌گذارم گوشه‌ی ذهنم تا با تو درباره‌ي آن مشورت کنم.

خانه‌های مختلف، قیمت‌های نجومی، پایین و بالا کردن شرایط هر خانه و نظر تو همه‌ی فکرم را پر کرده است. آن‌وقت به من حق نمی‌دهی که درست میان نقل قول از استاد تاریخت و ماجرای خواستگاری‌مان که برای چهارمین بار مرورش می‌کردی، خمیازه بکشم و نظری درباره‌ی موضوع پایان‌نامه‌ات یعنی «تأثیر فوت بر حقوق و تعهدات فرد» نداشته باشم؟

سه روز پیش، جمعه بود. تصمیم گرفتم تو را با خود ببرم و تمام خانه‌هایی که زیر سر کرده بودم، نشانت دهم. توی راه بازگشت به خانه ساکت بودی و وقتی برگشتیم، خستگی از سر و رویت بالا می‌رفت. با این حال بی‌درنگ برای پختن یک شام لذیذ آستین بالا زدی و دست به کار شدی. شام را خورده و نخورده وقتی داشتم درباره‌ی یکی از خانه‌هایی که دیده بودیم صحبت می‌کردم، دیگر توان گوش کردن هم برایت نمانده بود. معذرت خواهی کردی و مثل یک طفل معصوم راه اتاق خواب را در پیش گرفتی و زودتر از همیشه خوابت برد.

مهربانم!

وقتی با شور و اشتیاق برایم از اتفاقات روز یا خاطراتت می‌گویی، با تمام وجود خوشحال می‌شوم که این همه مقبول تو هستم و می‌خواهی در هر موردی نظرم را جویا باشی. دوست دارم سراپا گوش شوم و همه‌ی حرف‌هایت را ببلعم. آن وقت‌هایی که به هر دلیل ساکت هستی، چیزی برای گفتن نداری یا از شدت خستگی بی‌مقدمه می‌خوابی، دلم می‌گیرد؛ مثل همان جمعه، توی راه بازگشت به خانه…

دوست دارم همیشه برای شنیدن حرف‌هایت پر از انرژی باشم و قبل از آن خستگی‌ام را گرفتم باشم. بنابراین انتظار دارم وقتی از کار روزانه یا موضوعی خسته‌ام و به استراحت نیاز دارم، احساست را در آن شب از گوشه‌ی ذهن برداری و نگاهی به آن بیندازی و یکی از این موارد را انتخاب کنی: گوش کردن به حرف‌هایت با بی‌حوصلگی و کسالت یا  مشتاقانه سراپا گوش بودن برای یک دنیا حرف؟!

می‌دانی که خیلی دوستت دارم!


Leave a Reply

Your email address will not be published.