رفع دردهای عصبی با تکنیک‌های ان ال پی

NLP
اکتبر 21 2017

رفع دردهای عصبی با تکنیک‌های ان ال پی

سالن یار(تشریفات و اجاره سالن همایش،سمینار،کنفرانس)

مجله رازعلیرضا شجاری :

NLP علم برنامه‌ریزی ذهنی ا‌ست. با استفاده از نفوذ کلام و کاربرد سلسله‌اعصاب می‌توان دردهای عصبی را که در بدن ذخیره شده است، برطرف کرد؛ همانند ویروسی که در رایانه‌ی شما جا خوش کرده است و آن را و با برنامه‌ی ضد ویروس پاک می‌کنید. درد، علامتی هشداردهنده است که به‌واسطه‌ی آن متوجه می‌شوید خطری سلامت شما را تهدید می‌کند. وقتی تمامی تدابیر پزشکی را به‌کار می‌گیرید و با عکس‌ها و آزمایش‌های مختلف و مراجعه به پزشکان حاذق متوجه می‌شوید که مشکل جسمی ندارید، در نهایت در می‌یابید علت درد شما عصبی است. آن‌گاه می‌توانید با به‌کارگیری تکنیک‌های NLP، درد را برطرف کنید.

درد و تمرکز

در بسیاری ورزش‌ها به‌ویژه ورزش‌های رزمی، ممکن است ورزشکار هنگام مبارزه یا تمرین، زخمی شود یا آسیب ببیند؛ لذا لازم است روش‌های مؤثری برای تحمل درد در خود پروش دهد. از آن‌جا که بیشتر رزمی‌کاران استاد ذن نیستند، با وجود این ناخودآگاهانه به اصول ذن عمل می‌کنند و در نتیجه به‌آسانی با تمرکز، درد را مهار می‌سازند.

سن سی جوهیامز، نویسنده و پژوهشگر هنرهای رزمی و از شاگردان بروس لی در کتاب ذن در هنرهای رزمی می‌گوید: «بعدازظهر یک روز در بهار سال 1975 از مدرسه‌ی هنرهای رزمی آقای ته یونگ لی که یکی از استادان دان هفت تکواندو است، بازدید کردم. قرار بود «لی» با مایک کواری، مشت‌زن معروف مسابقه‌ای داشته باشد. مسابقه در هوستن آسترودم در تابستان همان سال برگزار می‌شد و من با آقای پت استرانگ برای تماشای تمرین‌های لی به باشگاه او رفتم.

او تنها در گوشه‌ای با دستانی بدون دستکش مشغول مشت زدن بر تخته‌ی ماکی وارا بود. ماکی وارا تخته‌ای قطور است که بر دیواری نصب می‌شود و با حصیر ساقه‌های برنج که به‌صورت نوارهای باریکی درآمده است، پوشانده می‌شود. حواس او کاملاً بر کارش متمرکز بود، آن‌چنان که حضور ما را در آن‌جا حس نکرد. خون از بندبند انگشتانش روی چوب جاری بود؛ ولی پیش از این‌که متوجه حضور ما شود، همچنان به ضربات کوبنده‌ی خود با تمام قدرت و به‌طور یکنواخت تا چندین دقیقه ادامه داد؛ سپس ما را دید و به آن قسمت از تشک که ایستاده بودیم، آمد.

او نه بلندقامت بود و نه سنگین‌وزن؛ ولی به ماموت شباهت داشت و از دیدنش، انسان می‌پنداشت او را چون مایعی داخل توبوکِ (لباس مخصوص تکواندو) پوسیده‌ی سیاه‌رنگش ریخته بودند. تمام قسمت‌های پیراهن به‌وسیله‌ی عضلات قوی او کشیده و صاف شده بود. پاهایش به تنه‌های درخت بلوط می‌مانست. با این وجود بدون زحمت و به‌آسانی قدم برمی‌داشت، گویی او را با زحمت به‌وسیله‌ی طنابی که به مرکز ثقل بدنش بسته شده بود، به‌سوی ما می‌کشیدند. به‌خاطر دارم که تنها نگاه او می‌توانست هر حریفی را روی تشک بترساند؛ ولی چهره‌اش متین و آرام بود. در لحظه‌ی احترام، چشم‌ها و لب‌هایش خندان بود. او به‌شیوه‌ای سنتی دست داد و با دست چپش مچ دست راستم را فشرد. ناگهان متوجه شدم بندهای انگشت‌های دست راستش تقریباً له شده است؛ از این رو درباره‌ی جراحت انگشتانش از او پرسیدم. پاسخ داد: «تا زمانی که درباره‌ی آن‌ها فکر نمی‌کنم، ناراحت نیستم.»

گفتم: «ولی در طول تمرین‌ها قاعدتاً ناراحتی کشیده‌اید!»

او سرش را به علامت نفی تکان داد و گفت: «استاد من در کشور کره در هشتادوهشت سالگی به عفونت شدید بینی و سینوس‌ها دچار شد و به گفته‌ی پزشکان به یک عمل جراحی فوری نیاز داشت و هنگامی که پیش از عمل جراحی پزشکان خواستند او را بیهوش کنند، به‌شدت با این کار مخالفت ورزید. پزشکان می‌ترسیدند عمل را بدون استفاده از داروی بیهوشی انجام دهند؛ ولی استادم در گفته‌اش مصمم بود. سرانجام پزشکان موافقت کردند؛ ولی از من خواهش کردند که در دسترس آن‌ها باشم. استاد چشمانش را بست و در مدتی که پزشک جراح از چاقوی جراحی خود استفاده می‌کرد، کاملاً آرامش خود را حفظ کرد. عمل جراحی به ‌مدت دو ساعت به‌طول انجامید و استاد به‌هیچ‌وجه حرکتی که حاکی از احساس درد باشد، انجام نداد. خطوط چهره‌ی او برای یک لحظه هم تغییر نکرد. وقتی عمل جراحی به‌پایان رسید، چشمانش را باز کرد و از جایش برخاست. علت این‌که استاد عملی مبنی بر حس درد نشان نداد، این است که او فکرش را به جایی دیگر متمرکز ساخته بود.

پرسیدم: «این کار چطور ممکن است؟!»

پاسخ داد: «نفس‌هایتان را منظم کنید و چشم و فکرتان را بر چیز دیگری متمرکز سازید. مثلاً بر یک صخره یا یک نقطه، لکه‌ای روی سقف، کف اتاق یا موضوعی که در نظر گرفته‌اید کاملاً متمرکز شوید؛ در تصور خود آن را بچشید، به آن رنگ دهید و از هر طرف آن را ببویید. بگذارید تمامی فکر و حواستان را به خود مشغول کند. آن زمان که من تخته‌ی ماکی وارا را تحت ضربات خود قرار داده بودم، همزمان با ورود شما ذهن من بر خانه‌ام در کره متمرکز شده بود. اگرچه در این‌جا ایستاده بودم، کوه‌های اطراف خانه‌مان را می‌دیدم و خودم را جوانکی می‌دانستم که در حال بازی با بچه‌ها بود، صدای خنده‌های بچه‌ها و مادرم را می‌شنیدم و در آن حالت کاملاً از درد دست‌هایم بی‌اطلاع بودم. همان‌طور که می‌بینید ذهن و فکر من در جای دیگری بود. اگر ذهن به درد نیندیشد، دردی نیز حس نمی‌شود. وقتی توانستید بر درد غلبه کنید، بر سایر چیزهایی که از درد کوچک‌ترند نیز غلبه خواهید کرد.

چند روز پس از ملاقاتم با «لی» به دندانپزشکی مراجعه کردم که اظهار داشت در صدد تزریق داروی نووکائین برای جلوگیری از درد است. از این رو به یاد گفته‌های «لی» افتادم و تصمیم گرفتم مانند او، این کار را بدون داروی بیهوشی انجام دهم.

برای آماده‌سازی خود، چند دقیقه از پزشک معالجم مهلت خواستم و طبق توضیحات «لی» نفس‌هایم را منظم کردم، چشمانم را روی نقطه‌ای بر سقف ثابت کردم و ذهنم را نیز بر آن متمرکز ساختم. پس از چند دقیقه دندانپزشک کارش را به‌پایان رسانید و تازه متوجه شدم اصلاً ملتفت کار دکتر نشده‌ام. علاوه‌ بر این، به‌تازگی تجربه‌ی دیگری کسب کردم که بیشتر بر تکنیک «لی» صحه گذاشت. یک روز هنگام تمرین، یکی از عضلات پشتم کشیده شد و درد شدیدی حس کردم. گویی تیر خورده‌ام و کف اتاق افتادم. وقتی به خود آمدم، متوجه شدم از درد فریاد می‌کشم. در این میان ماهیت خود درد را آزمایش کردم و کوشیدم بویی برای آن بیابم و رنگی برایش در نظر گیرم. درد همچنان باقی بود؛ ولی به‌نظر می‌رسید به‌مرور از شدت آن کاسته می‌شود، زیرا مغز من در حال بررسی کامل آن بود.

زمانی که یک هنرمند رزمی نحوه‌ی استفاده از فن ذن را مبنی بر «حاکمیت ذهن بر تمامی اشیا» می‌آموزد، قدرت تمرکز فکر قوی‌تر از قدرت درد می‌شود و فکر بر درد غلبه می‌یابد.


Leave a Reply

Your email address will not be published.