خطاهاي تربيتي : خيال‌پردازي

تجسم
اکتبر 24 2017

خطاهاي تربيتي : خيال‌پردازي

سالن یار(تشریفات و اجاره سالن همایش،سمینار،کنفرانس)

مجله رازسیدمسعود راد (روان‌شناس) :

گويند پارسايي در نزديكي گله‌داري مسكن داشت. گله‌دار هر روز كمي روغن گوسفند به پارسا مي‌داد و او آن را در سبويي مي‌ريخت و كنار مي‌گذاشت. روزي سبو پر شد. آن‌گاه پارسا فكر كرد اين روغن را مي‌فروشم و از پولش ميش‌هايي مي‌خرم. ميش‌ها به‌زودي زاد و ولد می‌کنند و بعد از مدت كوتاهي صاحب گله مي‌شوم و بسيار سود مي‌كنم و خانه و باغ مي‌خرم و دختري از يك خاندان بزرگ را به همسري مي‌گيرم و صاحب فرزنداني  می‌شوم كه همگی دانا و مطيع هستند و اگر جز اين باشند با اين چوبدستي ادبشان مي‌كنم. در پی این سخن چوبدستي‌اش را بر سبو زد و سبو شکست و روغن بر خاك ريخت.

نكته‌ي ظريف: آرزوهاي ناكام‌مانده‌ي ما مانند غذايي لازم و ضروري بوده است كه ما نتوانسته‌ايم بخوريم؛ ولي ممكن است خوراندن اين غذا به ديگران باعث از بين رفتن سلامت آن‌ها شود.

…گويند: مردي ساده‌لوح، كنار دريا نشسته بود و ماست را با قاشق در آن مي‌ريخت و هم مي‌زد. از او پرسيدند: «چه مي‌كني؟» گفت: «دوغ درست مي‌كنم.» گفتند: «اما با اين مقدار ماست كه دوغ درست نمي‌شود.» او گفت: «اگر بشود، چه مي‌شود!!»

زماني كه انسان براي دستیابی به چيزي تنها به تصورات ذهني خودش اعتماد كند، از ديدگاه مردم فردی ساده‌لوح يا نادان است و در صورت ادامه‌ي چنين وضعيتي از نظر متخصصين به آسيب‌های رواني دچار می‌شود. بعضي پدر و مادرها فقط به آرزوها و تخيلات خود فكر مي‌كنند و مي‌خواهند فرزندشان دكتر يا مهندس شود و اصلاً به ميزان توانايي او توجه ندارند.

يكي از دوستانم مي‌گفت كه خاله و شوهرخاله‌ي من چون پسرشان در كودكي چندبار توانايي فني از خود نشان داده بود، از همان زمان و به‌ويژه در حضور ديگران مهندس خطابش مي‌كردند؛ ولي او نه‌تنها درسخوان و مهندس نشد، بلكه از اول دبيرستان به‌خاطر بي‌علاقگي به درس، ترك تحصيل کرد و به‌دنبال كار رفت؛ ولي چون از ابتدا همه‌ي اعضاي فاميل، دوستان و آشنايان او را با اين عنوان خطاب مي‌كردند، به اين كار عادت كردند، تا آن‌جا كه پس از ترك تحصيل هم او را مهندس صدا مي‌زدند. شايد والديني كه به اين عناوين علاقه‌ي زيادي دارند، چنين روشي را بپسندند؛ ولي بی‌شک گفتن عنوان مهندس به كسي كه ديپلم هم ندارد، نوعي تمسخر و حتي توهين به او به‌شمار مي‌آيد. كسي نيست كه به اين افراد بگويد، بگذاريد فرزندتان رشته‌ي مهندسي بخواند و مدركش را بگيرد، بعد پزش را بدهيد و هر دقيقه بگوييد: «آقاي مهندس، آقاي مهندس!»

گويند اربابي نوكری نادان و ابله داشت كه خيلي تنبل بود. روزي ارباب، نوكر را نصيحت كرد كه اي جان من! اگر دنبال كاري مي‌روي، چند فرمان را با هم انجام بده. زرنگ و چالاك باش و خوب فكر كن. نوكر، گردن كج كرد و گفت: «چشم ارباب! از اين به بعد همان طوري كه گفتيد كار مي‌كنم.» از قضاي روزگار، ارباب سخت بيمار شد. نوكر را فرستاد تا پزشك را به بالينش بياورد. نوكر رفت و پس از مدتي، به همراه چند نفر بازگشت. ارباب با تعجب به همراهان نوكرش نگاهي كرد و پرسيد: «اين‌ها كيستند؟» نوكر گفت: «اين پزشك است. آن يكي داروفروش؛ چون درمان بي‌نسخه نمي‌شود. اين هم تابوت‌كش است؛ چراكه با خوردن داروهايي كه او مي‌دهد، جان سالم به در نخواهي برد. آن هم قبركن است و ديگري هم تلقين‌خوان!» ارباب خشمگين شد، چوب‌دستی‌اش را بلند كرد تا بر سر او بكوبد كه نوكر فرياد زد: «خودتان گفتيد چند كار را با انجام بدهم!»

زماني كه از پيش مي‌خواهيم آينده‌ي كسي را تعريف و طبق نقشه‌ا‌ي مشخص او را تربيت كنيم، مجبوريم بدون مشورت با خودش، آن‌طور كه خودمان فكر مي‌كنيم، آينده‌‌اش را ترسيم و برنامه‌ريزي كنيم؛ مثلاً برای ايجاد انگيزه در فرزندمان از ابتداي كودكي او را مهندس خطاب می‌كنيم، حتي اگر توانايي و استعدادش را نداشته باشد. يادتان باشد هميشه رفتار ما والدين بايد عاقلانه و صحيح باشد و آينده‌ي خيالي و محاسبه‌نشده‌اي براي فرزندانمان در نظر نگيريم تا در نتيجه به انجام رفتارهايي غير عاقلانه مجبور نشويم. افراد زيادي را مي‌شناسم كه در سال آخر مهندسي، پزشكي يا ساير رشته‌ها تحصيل مي‌كرده‌اند؛ ولي به‌دليل عدم علاقه يا عدم توانايي، از درس و تحصيل و دانشگاه انصراف داده‌اند، زيرا از ابتدا خودشان در اين باره‌ تصميم نگرفته‌اند، بلكه هميشه والدينشان به‌جاي آن‌ها فكر ‌كرده‌اند و شخصاً به اين نتيجه رسيده‌اند كه سعادت و خوشبختي فرزندشان فقط در فلان رشته‌ي تحصيلي است و او را به اين انتخاب‌ها تشويق يا وادار ساخته‌اند.

شيوه‌ي زندگي، آرزوها، اميال و خواسته‌هاي ما مي‌تواند در همه‌ي مراحل زندگي فرزندانمان نيز تأثير بگذارد و سرنوشتشان را تغيير دهد. آرزوها و خواسته‌هاي فرزندان بايد جنبه‌ي منطقي و عقلاني داشته باشد. آرزوي داشتن شغلي پردرآمد و همسري صرفاً ثروتمند و پولدار و غيره، مسائل ديگر معنوي و اخلاقي را تا حد زيادي تحت تأثير قرار مي‌دهد و به‌اصطلاح چشم بصيرت افراد را كور مي‌كند؛ لذا به‌خاطر ديدگاه والدين خود، از كودكي به خانواده‌هاي صرفاً ثروتمند گرايش مي‌يابند و از جنبه‌هاي معنوي غافل مي‌شوند. آرزوهاي ما ممكن است شيوه‌‌ي زندگي، ساختار شخصيت و سرنوشت ما و فرزندانمان را تغيير دهد.

يكي از دوستانم مي‌گفت عموي من از آن‌جا كه به دلايلي نتوانسته ادامه تحصيل بدهد و شغلش طوري است كه با افراد تحصيل‌كرده سروكار دارد، اينك كه صاحب سه فرزند شده، آن‌ها را با كلاس‌هاي گوناگون خسته كرده است. از كلاس كاراته، ژيمناستيك، فوتبال، بوكس و شنا گرفته تا كلاس‌ زبان، خوشنويسي، نقاشي و غيره. شايد اگر بگويم كه شش يا هفت كلاس ديگر نيز به اين‌ها بيفزاييم، اغراق نكرده باشم. جالب اين‌جاست كه اغلب اين كلاس‌ها تحميلي بوده است. عموي من آرزوهاي ناكام‌مانده و دست‌نايافته‌ي خود را در فرزندانش جستجو مي‌كند و بيش از هر چيز از بيان اين عناوين براي فاميل و دوست و آشنا لذت برده و پز هوش، استعداد و توانايي‌هاي فرزندانش را به ديگران مي‌دهد. ما هميشه از اين رفتار او تعجب مي‌كرديم، زيرا از دل پسرعمو و دخترعموهايمان باخبر بوديم و هميشه خدا را شكر مي‌كنيم كه پدر ما چنين رفتاري را نسبت به ما نداشته است. اينك كه مي‌بينيم بچه‌هاي دوره‌ديده‌ي عمويمان افرادي ساده و معمولي‌اند، مي‌انديشيم شايد اگر اين فشارها و تحميل‌ها نبود، آن‌ها افرادي نابغه، شاخص و خودشكوفا مي‌شدند.

آرزوهاي بادكنكي

بادكنكي بزرگ يا بالني را در نظر بگيريد. بي‌شك مي‌دانيد كه عظمت و بزرگي‌اش به‌خاطر هيبت و حجم آن است. به همين سبب هرچه در آن بدميم، بزرگ‌تر مي‌شود؛ ولي وقتي به دميدن ادامه دهيم، بالاخره زماني فرا مي‌رسد كه بادكنك خواهد تركيد. گاهي مردم جامعه مثل دميدن در بادكنك، بدون آگاهي دقيق، ارزش رشته‌هاي تحصيلي و موقعيت‌هاي مادي حاصل از آن را كم يا زياد جلوه مي‌دهند. البته هر هدفي براي خود ارزش ذاتي دارد؛ ولي بعضي از مردم آن‌قدر در توليد آرزوهاي بادكنكي ماهرند كه حتي مي‌توانند ضد ارزش‌ها را براي افراد ساده‌لوح به ارزش تبديل كنند.

كسب دانش همواره نوعي ارزش به‌شمار مي‌آيد؛ ولي فرزندان ما بايد براي انتخاب رشته‌ي تحصيلي و طي مدارج بالاتر، تفكر و مشاوره كنند تا هم علايق و استعدادهاي خود را بشناسند و هم نسبت به آن انگيزه و رغبت كافي بيابند. از اين رو بايد سطح دانش و سواد جامعه روز به روز بيشتر شود تا فرزندان با انتخاب درست در عرصه‌ي تحصيل، شغل و ازدواج موجبات سربلندي و سرافرازي خود و ميهن عزيزمان را فراهم كنند. به اين ترتيب هم مسؤولين آموزش‌و‌پرورش، آموزش عالي و والدين بايد دست به دست يكديگر به هيچ رشته‌ي تحصيلي، ارزش كاذب و بادكنكي ندهند. همان‌قدر كه وجود يك پزشك براي جامعه لازم است، وجود هنرمند، نقاش، بقال يا رفتگر نيز ضروري است. علاوه بر اين سعادت واقعي فقط در داشتن تحصيلات و مدارج بالاي تحصيلي نيست؛ بلكه مسؤولیت‌پذیری، معرفت و درك اخلاقي و اجتماعي و داشتن شرافت كاري در سعادت انسان نقش پررنگ‌تري دارد. يك ‌رفتگر متعهد و شريف خيلي ارزشمند‌تر از پزشكي است كه اصول و مباني اخلاقي و همچنين قسم‌نامه‌ي پزشكي خود را زير پا مي‌گذارد.

نتيجه: به‌جاي اين براي فرزندانمان آرزوهاي خيالي در نظر بگيريم و براي رسيدن به آن‌ها فرزندانمان را ترغيب كنيم. به آن‌ها شیوه‌ی تفكر و انديشيدن بياموزيم تا در انتخاب اهداف زندگي خود به ما و آرزوهايمان اعتماد نكنند، بلكه به علایق و آرزوهاي تحقیق‌شده‌ي خود اعتماد كنند.


Leave a Reply

Your email address will not be published.